احمد مجد الاسلام كرمانى

388

سفرنامه كلات ( فارسى )

بر سر و صورتش خورده بود ، دو پسرش هم مثل خودش مجروح و اين هر سه نفر را روى مال گذاشته به زحمت آوردند و آخوند شرح حال را اينطور تقرير كرد كه من از اينجا رفتم سينه در خانه خودم نشستم ، اين حضرات از دار الحكومه كه برگشتند جرى شده يك مرتبه بسر من ريختند و من و دو پسرم را به اين حالت انداخته‌اند . خان حاكم در نهايت تغير فورا دو نفر سوار و پياده فرستاد به سينه و برحسب صورتى كه آخوند داده بود مأمور شدند مفسدين را كه شرارت كرده‌اند گرفته به دار الحكومه بياورند و يكى از آنها خود كدخداى سينه بود . بارى مأمورين با حاجى حبيب و محراب بيك رفتند و بعد از سه روز مقصرين را وارد كردند و تمام آنها را خان حاكم بزندان فرستاد . جمعى ديگر زن و مردم از عقب آنها بدار الحكومه آمدند بقدرى كه صحن باغ پر شد و مقصود آنها اين بود كه مقصرين را برگردانند ، اما خان حاكم ابدا اعتنا نكرده و عصرى چوب و فلك حاضر كردند و يكىيكى از آنها را به چوب بستند و بعد از تنبيه مجددا بزندان بردند ، ولى حاجى حبيب و محراب‌بيگ با كسان آنها مشغول مذاكره شدند و بقول خودشان جريمه آنها را قطع و تعيين كردند و به تفاوت از نفرى ده تومان الى سى تومان قرار دادند بحكومت برسد و لابد سهمى هم براى خودشان گرفتند و يكىيكى آنها را مرخص كردند ولى از كدخدا پنجاه تومان گرفتند بعلاوه او را از كدخدائى معزول كردند و غيب قلىبيگ را كدخداى سينه كردند و رسوم كدخدائى را حسب المعمول از او گرفتند و يك جبه ماهوت بدوش او انداختند ، روانه سينه‌اش كردند و در اين سه چهار روز ما با حاكم قهر بوديم و خيال ميكرديم عمدا بآخوند ملا ابراهيم توهين كرده است ، عجبتر آنكه خود آخوند هم به ظاهر مكدر بود و جز در موقع صرف شام و نهار ديگر نزد حاكم